نقوی 3 - ای رفیق
باقر نقوی - ای رفیق
نشئه عشق هوسم ای رفیق
نیست ولی هم جلسم ای رفیق
بلبل شیدای دلم پر کشید
مانده تهی این قفسم ای رفیق
یک قدم از قافله پس مانده ام
بانگ نزد یک جرسم ای رفیق
خسته و وامانده منم در کویر
لنگد و پای فرسم ای رفیق
دست تهی توشه کم و ره دراز
ترسم و جایی نرسم ای رفیق
داد رسم نیست به دادم رسد
نیست کمک هیچکسم ای رفیق
سیل سرشگم نداد مهلتی
غرقهي رود ارسم ای رفیق
زنده ام اکنون نکند یاد من
کس نپراند مگسم ای رفیق
مرده پرستی به چه کار آیدم
گریه چه لازم ز پسم ای رفیق
یادی کنی یاد بکن زنده ام
گرچه به راه تو خسم ای رفیق
پس (نقوی) از چه به ترسد زمرگ
کاش بودی هم نفسم ای رفیق
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 9:11 توسط اینجه باخیش
|