جمشید تقوی---خانم میهن ذوالفقاریان---جواد معراجی (فایق)
3
نام---جمشید تقوی سوره برق
نام شعری --- تقوی
در سال 1316در روستای سوره برق کیوی خلخال متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی را در آغوش خانوادهي مذهبی خود و تحت تعلیم پدرخود که مدرس قران بود، سپری کرد. در اوایل جوانی با مفاهیم قرانی آشنا شد. از دوران قبل از انقلاب 1357به شهرستان رشت مهاجرت نموده به شغل آزاد در بازار روی آورد. بعداز چهل سال سکونت در این شهر هم اکنون کم و بیش دراین شغل فعالیت دارند تا جایی که آقای جمشید تقوی اهل مطالعه بود با دواوین شعرای بزرگ همچون حافظ و سعدی انس پیدا کرده بود. در مواقعی از روی تفنن شعری گفته و در بعضی از جراید به چاپ می رساند. در واقع تقوی از شاعران کم گوی وگزیده گوي محسوب می شوند. در شعرترکی متاثر از علی آقا واحد و در شعر فارسی خود شکر شکن هستند تا به حال آثاری ازایشان چاپ نشده است در ضمن با داشتن كهولت سن عضو فعال انجمن ادبی شاعران آذری زبان استان گیلان بوده به عنوان پیر بزرگ مجلس رئیس انجمن شعر ادب استاد شهریار (اینجه باخیش) محسوب می شوند.
غزل
یاریم منه ظلم ائیلمه دنیا بئله قالماز
هیچ کیم قوناغین غیضیله جانا یولا سالماز
گیرم که قوناقون دئیرم رهگذرم من
بیر ذره منه لطف ائله سون لطفون آزالماز
انصاف ائله دلبر سنی تاری توت الیم نن
رحم ائیله عزیزیم بو گوزلیک سنه قالماز
دنیاده وفا یوخدی توجه قیل عزیزیم
بیریاخشی یامان قالسا قالار آیریسی قالماز
فعلا گوله بنزرسن آخیردا سولاجاق سان
فکر ائت سوزومه حاق سوزی هیچ کیم یره سالماز
باغیم چمنیم بلبل شیدایه نظر قیل
اغیاره وفا قیلما آدام وئردیگین آلماز
من خستهي عشقم گوزلیم سنده طبیبیم
لطف ایله علاج ائت منه دنیا بئله قالماز
مایل ائده سن گوشه چشمون منه ساری
غونچام آچیلارگوللریم عالمده سارالماز
یاندیرما فراقوندا منی رحم ائله جانا
آق اولدی توکوم سینه ده افسوس قارالماز
چوخداندی دولانام سر كویوندا تانیرسان
آدیم (تقوی) چوخدی علاقه م هیچ آزالماز
رباعی
فلک باما چه بی رحمانه تا کرد
گرفت از ما توان پیری عطا کرد
گرفته دست ما چرخاند چرخاند
سپس در وادی غم ها رها کرد
***
از نغمه عاشقی بسی دلشادم
از قید و تعلق جهان آزادم
باکم نبود زسیل ویرانگر دهر
چون پایهي خانه بر صفا بنهادم
***
شب تا به سحراز غم هجر تو بسوزم
شد تیره تر از شام سیه جمله روزم
از ترس به هم بر ننهم پلک به یکدم
در راه تو وآمدنت دیده بدوزم
***
خواهم که مرا به مهر خود بنوازی
دلخوش بکنی به نغمه ای آوازی
خواهم به ابد به سینه ات جا گیرم
چون سرّ مگوی جاودان چون رازی
4
نام--- میهن ذوالفقاریان
نام شعری--- میهن
در سال 1334 در خلخال متولد شد در دامن مادری مهربان و پدري فداکار بزرگ شد چنانکه در خاطرات خود می گوید :
نیمه اسفند سال سی و چار چشم بگشودم به دنیای بهار
مهر مادرشد نسیم جان من هم صداقت در پدر ایمان من
دورهي ابتدایی و دبیرستان را در خلخال گذراند. در سال 1352 وارد دانشسرای مقدماتی تبریز شد در آنجا بودکه با اساتیدی هم چون دکتر سعید قارا بي لی و آقای دکتر مسگر نژاد آشنا شد تا جایی که این عزیزان از بزرگان ادبیات بودند بانو میهن از حضور اساتید نهایت بهره را می برند.
پس از اتمام تحصیلات در دانشسرا وارد ادارهي آموزش پرورش شد و در حین خدمت به شهرستان انزلی منتقل می گردند. بعداز سی سال خدمت در کار تعلیم تربیت نهایتا در سال 1382 باز نشست شد. خستگی سی کار را با نوشتن شعر به حافظه تاریخ می سپارند تا بحال آثار خود را منتشر نکرده اند، امیدواریم در آیندهي نزدیک شاهد چاپ سروده های این شاعرهي خوش قریحه باشیم.
خانم ذوالفقاریان افتخارحضور در محضر استاد شهریار را داشته اند. ايشان در دو زبان فارسی و ترکی شعر می نویسند. اما شیرینی شعر ترکی اش مزهي خاصی داشته گاه بی گاه اشعارش در مجلات استان چاپ می گردد. ایشان مدتی جزء هئیت رئیسهي انجمن بانوان اهل قلم پروین انزلی بوده ، هم چنین عضو انجمن ادبی شاعران آذری زبان استاد شهریارگیلان(اینجه باخیش) هستند هر از گاهی در جلسات انجمن شیداي انزلی هم شرکت می كنند.
غزلدوداقین خالینا ای یار گرفتار اولدوم
گوردوم ایمانووی هم علم وی بیدار اولدوم
تا کی بطلان یولونا گئتمییم آخر هرگز
عاشق اولدوم یولووا من سنه دلدار اولدوم
باده نوش قدح فضلونم ای پیر خرد
او اوجا طبعوده جانلا خریدار اولدوم
گون کیمی روشن ائدیب سن کی بوتون دنیانی
آتش عشقووه من یار وفادار اولدوم
سن سن عزت یارادان طالب علم هنره
کی سنین همتووه عاشق دادار اولدوم
انتخاب ائیله میشم عشق محبت یولونی
عاشق مهر علی حیدر کرار اولدوم
(میهن) نین شعری اولوب شانووه هذیان دئملی
یاعلی ایله مدد بیرجه سنه یار اولدوم
غزل
حافظ کیمی شاعر مه کیوان اولا بیلمز
هم پیر خرد شاه سخندان اولا بیلمز
سلطان غزلدی غزلی شهره آفاق
هم عارف و هم عابد رندان اولا بیلمز
پیمانه سی مست ائتدی بوتون کلّ جهانی
حافظ کیمی مست مِی مستان اولا بیلمز
شبنم اوتوروب لاله و ریحان غزلینده
گولزار جهاندا بئله ریحان اولا بیلمز
حافظ نه گوزل سویله میسن عشق جنونی
هر عشقی سئون لیلی دوران اولا بیلمز
چکدی باشینا تشنه لبان جام شرابی
هر جرعه ایچن عاشق پیمان اولا بیلمز
حافظ غم عشقونده اولوب سوز نیستان
هر نالهي جانسوز نیستان اولا بیلمز
حافظ دی یانیر عشق اوتونا مثل سمندر
هر عشقه یانان دلبر جانان اولا بیلمز
(میهن) نقدر سویلیسن جاه مقامین
عاجیزدی دیلین بیله غزلخوان اولا بیلمز
غزل
پروین سوزی گوی وسمه کیمین بوستانا بنزر
او دادلی رطب سوزلری نخلستانا بنزر
هر تیکه کلامی ادب و گول چیچک اولدی
گلزار ارم ده نجه گور ریحانا بنزر
هر ذره سوزی اولدی یاقین در یمانی
شهد سخنی بالدی کلامی شانا بنزر
بس مبحث تحقیقی یازیب دفتره گویچک
هم مسلک اولوبدور جانیما دای جانا بنزر
جیران کیمی دیر باغ گولوستان هنرده
مشتاقینی صید ائتمه گیچین جیرانا بنزر
هم حکمتی وارسوزلری نین شهدی شکر تک
او حق و حقیقتلی سوزی قرانا بنزر
(میهن) نقدر سولیسن قیمتین آزدیر
عاجیزدی سوزون علم و هنرده کانا بنز
5
نام –جوادمعراجی لرد
نام شعری--- فایق
استاد فایق در بهمن 1335در روستای لرد شاهرود خلخال متولد شد. بعد از گذراندن تحصیلات در رشتهي علوم طبیعی، وارد آموزش پرورش شده و در حين خدمت موفق به اخذ دورهي کارشناسی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تبریز و دورهي کارشناسي ارشد در همان رشته در دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرکزی تهران شد.
مدتی مدرس دانشگاه های آزاد و پیام نور خلخال بوده است. همچنین سه سال ریاست ادارهي آموزش پرورش شهرستان كوثر( کيوي ) را بعهده داشته و در سال 1381 به استان گیلان منتقل تا در نهایت بازنشست شده ساکن رشت می باشند. استاد فایق خلخالی شعر و شاعری را به صورت جدی از سال 1370 آغاز نموده و فعالیت چشمگیری در این زمینه داشته است.
ایشان علاوه بر شعر پژوهش وتحقیق در موضوعات مختلف ادبی به ویژه در بارهي گویش تاتی فعالیت داشته و از آثار منتشر شدهي ایشان می توان کتاب ارزشمند (فرهنگ موضوعی تاتی به فارسی) و دفتر شعر (در کوچه باغ آرزو)اشاره نمود. آثار در حال چاپ از فایق شامل (گنجینه ای از حکمت تات) و دفتر شعر( نجوای تاتی) را که مجموعه ای از دوبیتی های او به گویش تاتی است، نام برد. استاد فایق در حال حاضر جز هیئت رئیسهي انجمن ادبی استاد شهریارِ(اینجه باخیش) شاعران آذری زبان استان گیلان بوده و حضورش در انجمن جز افتخارات اعضاء و شاعران جوان می باشد.
غزل
ماه رویت گشته پنهان در پس گیسوی تو
زان سبب گم کرده ام راه و نشان کوی تو
پرده بر گیر ای دلارام از رخ خود تا كنم
جان فدای آن لب و خال و خط وگیسوی تو
آرزو دارم که بینم قبله گاه عشق را
تا بجا آرم نماز شکر بر ابروی تو
غمزه ها و عشوه هایت می خرم با نقد دل
مایهاي جز دل ندارم در قبال روی تو
گر به بازار نکو رویان خرامی ای صنم
فتنه بر پا می شود زان قامت نیکوی تو
جان خود سازم بلاگردان جانت ماهرو
گر بیاید گو بیاید صد بلا از سوی تو
تا دهم گوشم به دستت از پی فرمانبری
حلقه ای خواهم ز تار زلف عنبر بوی تو
کاسهي چشمت پراز مِي کن بنوشان جرعه ای
بر گدای جرعه نوش قانع رهپوی تو
دست (فایق) کوته از دامان و سر بر آستان
تا که شاید سر نهد یک لحظه بر زانوی تو
غزل
بی حضورت نبود بار و برم باور کن
بی تو خواهم که نباشد اثرم باور کن
شوق دیدار تو ای مونس جان زد شرری
گاه بی گاه بر این بال پرم باور کن
اشک سرخم دهد از راز درونم خبری
باورت نیست نگر چشم ترم باور كن
غير دل دادن و در عشق تو مبهوت شدن
حاصلي نيست در این رهگذرم باور کن
از شعف جامه زنم چاک چوگل در قدمت
گر نمایی به عنایت نظرم باور کن
نا امیدم مکن از درگه خود رحم نما
سالها در پی تو دربدرم باور کن
با سراپای وجودم شده ام خاک رهت
(فایقم) عاشق بی پا و سرم باور کن
غزل
روز و شب در طلبت واله و شیدا شده ام
در هوای لب تو غرق تمنا شده ام
مدتی هست که با دیدن آن سرو روان
کشته و مردهي آن قامت رعنا شده ام
گل حسنت به سحر گاه دمی جلوه نمود
فارغ از هوش و خرد محو تماشا شده ام
دل و دینم بربودی تو به یک گوشهي چشم
بی خود ازخود من از آن نرگس شهلا شده ام
بس نشاط و طرب وعیش به من روی نمود
از شعف سرخ تر از لالهي حمرا شده ام
هرگز از دل نرود خاطرهي روی نگار
که تاثیر رخش گوهر یکتا شده ام
ساقی از جام محبت به چشان بار دگر
(فایقم)خیره یآنساغر صهبا شده ام
6